اندر باب اصلاح
اصلاح به دو بخش فردی و اجتماعی تقسیم می شود که بنده فقط بخش فردی را مورد توجه قرار دادم.
اکنون که بیش از 2008 سال از ولادت حضرت مسیح و بیش از 1420 سال از هجرت پیامبر می گذرد تاریخ دانان و باستان شناسان در زمان استفاده و استعمال وسایل اصلاح در نوع بشر در تردید اند و به یک اجماع نظر کلی نرسیده اند ولی همگان متفق القول آن را از مواردی بر می شمارند که معلول حس زیبایی دوستی انسان است.
وسایل اصلاح کشف شده در طول این سده های اخیر باستان شناسی حرفه ایی گواهی است بر این مدعا که عمل اصلاح از گذشته های بسیار دور در بین مردمان رایج بوده است با این توضیحات اصلاح موضوعی پیچیده و بسیار راه گشا در حل بسیاری از مشکلات مردمان آن زمان و بل این زمان است . خداوند در قرآن نیز تاریخ و حفظ آن را با ارزش دانسته .
من نیز در اینجا بدون مقدمه اصل موضوع را بیان می کنم ولی واقفم که موضوع در یک پست نمی توان خلاصه کرد .
اصلاح به دو دسته تقسیم می شودکه در طول تاریخ بدون تغییر باقی مانده است که در ذیل اشاره می کنم :
1- اصلاح سطحی :
در اصلاح سطحی که همه اطلاعات کافی و کامل از آن دارنداز وسایلی مثل تیغ ، ریش تراش ، انواع کرم ، پودر ، ادکن ،ژل و ... استفاده می شود .
(که تقریبا در طول تاریخ ابزارها و وسایل آن به تکامل خوبی رسیده است این ریش تراش جدیده فلیپسو دیدی!خیلی توپه )
2- اصلاح عمقی :
در این اصلاح نوع پیچیده و تخصصی اصلاح بشمار می آید هدف از این اصلاح بسیار والا است .لذا ابزارهای بسیاری نیز از برای این مقوله در نظر گرفته شده و در طول تاریخ و در بین تمام جوامع ارج و مقام والایی دارد و چندین حالت و مرحله دارد.
مرحله اول نصیحت و دلالت و جانم و دلم است که اگر افاقه نکند مرحله دوم از نمایش رقص ترکه یا رقص غیش (قیش) (البته به صورت همزمان هم مشاهده شده ) ،نمایش سیخ سرخ و حرکات نمایشی که با دست با نام سیلی استفاده می شود . در مرحله سوم از ابزارها و حرکات فوق با کیفیتی متفاوت استفاده شده تا بلکه فرد اصلاح شود . بعد از این مرحله وارد مرحله چهارم می شویم که عملیات اصلاح وارد فاز جدیدی میشود که برای آن از ابزارهای گرانقیمت و مکانهای مخصوصی ساخته شده است این ابزارها معولا به صورت موردی ساخته می شوند و به صورت عام در دسترس نیست دراین مرحله سعی بر این است که بدون اینکه خونی از دماغ فرد اصلاح شونده ریخته شود عمل اصلاح بر روی او اعمال شود که در خواندن از اینجا به بعد مشروط به داشتن حداقل سن قانونی 18 سال می باشد . این مرحله از گستردگی بسیاری برخوردار است لذا با ذکر چند مثال از آن می گذرم
مثال اول : استفاده از جفت جدایی ناپذیر کابل برق و لباس خیس است .
مثال دوم : آموزش پیشرفته تعلیق از پا در هوا است (مشاهده شده برای رفاه حال فرد زیر سر فرد چراغی نیز روشن می کنند تا سرما نخورد)
مثال سوم : اموزش شنای حرفه ایی در استخر آب و یخ
و مثال های فراوان دیگر
مرحله پنجم از این مرحله به بعد هدف بر اصلاح واقعی فرد به هر قیمتی است پس اصلاحگر تمام ابزار واسلاح خویش را برای اصلاح به کار می گیرد .
ناخن گیر پیشرفته (انبردست) ، درل ، قیف ، روغن ، شلاق با رشته های تزئین شده ، انواع چماق و چوب ، چاقو و تیغ برای استفاده در نقاط مختلف بدن (سویسیش خوبه) ، انواع اسید و مواد شوینده پوست ، اتو و ارتباط نامشروع با الکتریسیته آمپر بالا(ووووی) وتکنیک های خیلی پیشرفته ...
معمولا افراد کمی به مرحله بعد می رسند یعنی تو همین مرحله اصلاح می شوند یا به دیار باقی می شتابند تا آنجا اصلاح شوند (آرزوی قلبی اصلاحگر)
مرحله ششم ( مرحله آخر): در این مرحله هدف اصلاح سریعتر افرادی که در لیست اصلاحگر قرار دارند است و فردی که به این مرحله رسیده فاقد شرایط اصلاح است یعنی استعداد اصلاح را بلقوه ندارد(ربطی به اصلاح گر ندارد) لذا اصلاحگر معظم برای اینکه از هر عملی برای ثابت کردن اینکه در عزم خود در امر اصلاح راسخ است برای سلاخی استفاده می کند و معمولا چیزی هم باقی نمی مونه تا جلوی گربه ها بندازه و با این جمله « اینکه دیدن چه جوری مثه سگ اصلاحش کردم حالا اصلاح شین » سعی در اصلاح افراد در مرحله اول (نصیحت و دلالت ) می کند .
البته ادیان الهی و مردان خدا مراحل اولیه را بیشتر می پسندند ولی در طول تاریخ ادیان به دچار تحریف شده اند . نمونه بارز از دنیای قدیم دادگاه تفتیش عقاید در اروپا و زندان های(کس +ندان = کز +ندان =ز +ندان = کسی نمی داند بر می گردد یا خیر) حکام حق و ناحق در ممالک اسلامی و در دنیای جدید از برای غربیان زندانهای ابو غریب و گوانتانامو و برای ما ؟ ما که دیگه نداریم که ! یعنی نمی دونم داریم یا نه. البته بعید می دونم داشته باشیم میگن 8و27 سال پیش از اون خفن هاشو داشتیم شکر خدا الان نداریم .البته الله اعلم.
It is an important post leastwise for me
این پست با بقیه فرق می کنه !
چند وقت پیش تو یه جمعی بودیم حاج آقا مرتجائی یه حدیثی از امام رضا گفت با اون بحث و شروع کرد . موضوع بحث خیلی مهم نیست ولی من تا آخره جلسه همش به متن حدیث و تفسیری که حاجی از حدیث کرد فکر می کردم .
متن عربی + ترجمش رو گذاشتم بدون هیچ توضیحی!
قال عليه السلام:لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول وَ الشّر منهُ مأمـُون، يَستكثِر قليلُ الخير مِن غيره وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه، لا يسام من طلب الحـوائج اليه و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه و الخمـول اشهى اليه من الشهره، ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ قيل له: ما هى؟ قال عليه السلام: لايرى احداً إلاّ قال: هو خير منى وَاتقى
حضـرت رضا عليه السلام فرمود:
از او اميد خير باشد از بدى او در امان باشند خير اندك ديگرى را بسيار شمارد خير بسيار خود را اندك شمارد هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود
فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد
سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است
البته تفسیری رو که حاجی کرد سر فرصت واستون می زارم. چون فکر می کنم با تفسیرش تومنی 2 زار موضوع عوض میشه!
این چند وقت سرم یکم شلوغ بود نتونستم پست بدم .
با اینکه از یلدا چند روزی که گذشته ولی نتونستم اینو تو دلم تا یلدای سال بعد نگه دارم .
نمی دونم از کجا شروع کنم ...
خب !!!
... وقتی بچه بودم بهم می گفتن یلدا بلند ترین شب ساله و یه جشن باستانی و ایرانیه که همه فامیل تو اون شب دور هم جمع می شن و یه شب قشنگ شکل می گیره .
وقتی که خیلی بچه بودم فقط می دونستم که شب یلدا آخره پاییزه بعدشم همه فامیل دور هم جمع می شن و بچه ها و بزرگا کلی حال می کنن . وقتی یکم بزرگتر شدم و از رو عدد و رقم و شکل های هندسی و نجومی فهمیدم که بلند ترین شب سال یعنی چی. بازم شب یلدا که همه دور هم جمع می شدن حال میداد .
یلدای 83 :
بازم همه دور هم بودن ولی به من خیلی حال نداد . چون یه غایب داشتیم .
آخرای بهمن 83 = یه اتفاق بد
یلدای 84 :
همه بودن البته یه غایب داشتیم یه غایب بزرگ ! بابابزرگ !
یلدای 85 :
همه بودن ؟ نه یه چند نفری غایب بودن ولی جای خالی بابابزرگ که حالا جاشو با یه عکس بزرگ رو دیوار عوض کرده بود آنقدر تو ذوق می زد که غیبت بقیه اصلا به چشم نمی اومد.
یلدای امسال :
همه بودن ! ایندفعه غایب زیاد داشتیم از حدود 40 نفر فقط 17 نفر بودیم فقط 17 نفر.
اساسی بغضم گرفته بود . دلم واسش تنگ شده بود . وقتی همه چیز عادی و همه هستن هیچ کس به هیچ کس کار نداره .
خودمو می گم : تا یکی از بینمون می ره تازه یادمون میاد که تا دیروز بینمون بود. حالا بیا خودتو تیکه تیکه کن ! آتیش بزن !گریه کن ! ناله کن ! چه میدونم هر کار می خوای بکن ولی مگه برمیگرده .
با تو هستم ! تو که این نوشته رو خوندی به کسی که دوستش داری و خیلی وقته که ازش خبری نگرفتی یه زنگ بزن ! نکنه منتظری اون زنگ بزنه ! شاید دیر بشه ها ! البته فقط شاید .....
حالا بغضمو خالی کردم
گویند در سفر به دیار همیشه سبز شمال از هر مسیری که گذر می کرد دستوری می داد از برای مردمان .
جایی را گفته جاده دیگری را پل ، مدرسه و باقی نیز بدین سان به فراخور شرایط.
او را مسند شاهی بس غره کرده بود پس دستورفرمود تا در سفر بعدی تمام این فرامین را نیک گردن نهاده و همگی به سرانجام رسانیده باشند تا گرفتار غضب نشوند (نمونه های غضب رضا تو تاریخ هست) به هر ترتیب شاه در سفر بعدی فرامین اجراشده یافت و دستوراتی دیگر صادر کرد.
من و دیگران ندانستیم سبب اجرای دستورات چه بوده شوکت شاهی ؟ پیمانکار خارجی ؟ خریت مردمان ؟
ز هر سبب چیزی که عیان بود سرانجام امر بود و مردمان از آن استفاده فراوان برند تا کنون و همگی به روح رضا درود همی فرستند .
حال بشنوید از احوال من :
دی سر در گریبان فرو برده بودمی از عجب روزگار و کار محمود؟(دکتر؟) سخت پریشان حال گشته بودی . او نیز راه سلفش رضا را طی طریق می نماید و به جای جای همه دیار سفر کرده است و دستور و ارعاب فراوان تر صادر نموده .
فرامین محمود؟(دکتر؟) در نقطه صفر با شتاب بسیار در حرکت اند و مردمان سخت مشغول تا فرمان به سر انجام برند تا گرفتار غضب الهی و نورانی محمود؟(دکتر؟) نشوند و دریغ و صد دریغ که خبر دروغ سرانجام فرمانی از جایی نمی آید .
زین افکار پوچ ابهاماتی مرا فرا گرفت به شرح زیر :
1- شوکت شاهی والاتر از نشان دکتری و هاله الهی است؟
2- قد در فرمانبرداری چاکران تاثیر فراوان دارد؟
3- پیمانکار خارجی (اصولا هر خارجی دزد است) و پیمانکار داخلی (از نوع بنیاد و سپاه ) پیغمبر زاده که دخالت در امر اوسبب کن فیکون شدن بعضی اماکن مثل خانه ما می گردد ؟
4- بین خریت مردمان آن زمان و مردمان این زمان فاصله به حد یک تیغ است که از محمود؟(دکتر؟) دریغ شده است؟
اما از خودم :
۱- من مجتبی بیگی هستم .
۲ - جیمیل (فانتزی) بزرگ هم هستم که البته کم کم با این موضوع کنار میاین.
نه . نه بخدا این طوری فکر نکن دو شخصیتی چیه ! گفتم که آشنا میشم .حالا گیر دادا . می دونستم دیگه !!
دی بر من همی وقایع گذشتمی که نیک دانستم که شما نیز بدانید تا عبرتی باشد از برای آیندگان.
در حال مکاشفه در امور مکتبخانه بودمی و ساعت همی ندانستمی که ناگاه زنگی نواخته شدندی به ساعت نگریستم 2 بامداد بودی . به ایوان رفتمی به در نگریستم کس را نیافتمی به اندرونی باز آمدم به ناگاه دوباره نوا نواخته گشتی هراسان به ایوان رفتمی باز کس ندیدمی به سرای خویش بازگشت کردمی با حالی عصب و به مکاشفه پرداختمی . ولی افکار پریشان گشته بودی نمی توانستمی آرامش از دست رفته بازیابم و نیک فکری کردمی و عمل و پوشاندمش .
رسیل .آری رسبل با مرتضی ابن حسن خود از این سو اشعار گفتمی و از سوی دیگر(ابن حسن) .ساعتی بدین منوال گذشتی (ابن حسن) را خواب سراسر فرا گرفتندی و همانجا بخفت . من نیز کمی آرام تر از قبل گشته و سر بر بالین نهادم که ناگاه صدای نوا بیامد و مرا بس پریشان نمودی.هراسان به ایوان رفتندی ولی هیچ نبودی .به اندرونی رجعت کردم پیش خویش عهدی بستم تا صبح به این نوا وقعی ننهم ، فکر در ذهن و نوای غریب در گوش به همان حال اسف به خواب رفتمی . صبح که از خواب بیدار گشتمی وقایع با مرتضی (ابن حسن) در میان نهادم .او خنده ایی کرد از حال برفت او را بهوش آوردمی به مشقات فراوان. نیک که مرا دید خنده ایی از اعماق وجود کرد و مرا اسکل خطاب کردی مرا تحمل طاق و کظم غیض نتوانستمی با تمام توان در گوشش نواختم و تخم جدل بریختم بدین سان . چنگ در کمر هم انداختی و این سو و آن سو کردندی ساعتی بدین سان گذشت تا حسین بن مختار به سرای رجعت کردی و ما را در آن حال بدید و ما را فصل دادی و جدلی حقوقی از برایمان به راه انداختی که تا آن تاریخ یکبار بیشتر نظیرش ندیده و نشندیده بودمی . ما وقع را بدو شرح دادم او نیز مرا اسکل خطاب کردی و سعی کردمی تا بدو حمله برم ولی ابن حسن مرا به زمین کوفت در آن حال ابن مختار مرا بگفت آن نوا ، نوای پیامک (اس ام اس) ابن حسن بوده که دی از طریق دندان آبی به وی رسانیده شده است.
این سخنان چنان عنان از من ربود که ندانستمی در کجایم و که هستم چنان بر فرق ابن حسن کوبیدمی که در آن از حال برفت و من نیز از سرای خروج کرده و سرگشته در معابر شدندی تا صلاة ظهر که گرسنگی بر من غالب گشتی و به سرای نزول کردمی و با آن دو بر سر گردی و فعل اکل را به جای آوردمی که بر من بس واجب گشته بودی.))
زین سخن ندانم چه خواهی گرفت ملال یا پند ؟ ولی زین پیر بشنو تا توانی در کظم غیض بکوش و سعی بر آن دار تا توانی عنان از کف می ندهی .